شاعر به محبوب-اوگو فوسکولو

به بلندای روز، برآشفته در خواب نالانم. اما هنگام شبِ سیه‌مو ستارگان و ماه می‌خوانند و سرمای خموش، سایه‌گان آشفته را آنگاه که زمین، انبوهست و لم‌یزرع و من، آواره از سویی به سویی زخمهای نشسته بر قلبم را از طالع نحس دنیا و عشق، می‌پویم. درمانده، بر درختی تکیده یا به خاک فتاده، آنجا که … Continue reading شاعر به محبوب-اوگو فوسکولو