به فدریکو گارسیا لورکا-رافائل آلبرتی

برخیز، شعرها و دشت‌ها را نوشان، در گوزنِ تهمتنِ آب‌های منجمد سوی دریایِ سپیدِ روشنا که گاهواره‌ی صیادان را می‌تکاند؛ که من، بی‌جان به انتظار تو برخیزم نی‌ای بی‌رمق، در بلندای تنهایی زخمیِ هوا و خوانده به آوای تو آوایی تنها در میان طوفان‌ها بگذار بنویسد، نیِ بی‌رمقِ یخ‌کرده نام مرا بر آب‌های جاری که … Continue reading به فدریکو گارسیا لورکا-رافائل آلبرتی