جیمز جویس-خورخه لوییس بورخس

در یک روزِ تکینِ انسان روزهای زمان حاضرند: از آن روز باورنکردنیِ نخستین، که در آن خداوندی مخوف روزها و عذاب‌ها را از پیش مقدر ساخت، تا آن روز دیگری که رودِ همه‌جایی زمانِ زمینیْ به سرچشمه‌اش، که ابدیت است، باز می‌گردد و فرو می‌نشیند در اکنون، در آتی، در گذشته، آنچه که اکنون از … Continue reading جیمز جویس-خورخه لوییس بورخس

جشن-لوسیل کلیفتن

با من جشن نمی‌گیری آنچه که به گونه‌ای از زندگی درآورده‌ام را؟ نمونه‌ای نداشتم زاده در بابِل ناسفید و زن که را دیدم که جز خودم باشم؟ موفق شدم اینجا، روی این پل بین خاک و ستارگان یک دستم دست دیگرم را گرفته است بیا و با من جشن بگیر اینکه هر روز چیزی به … Continue reading جشن-لوسیل کلیفتن

ضدشاعر-نیکانور پارّا

ضدشاعر چیست: تاجری در کوزه‌ها و تابوت‌ها؟ کشیشی که به هیچ چیز باور ندارد؟ فرماندهی که به خود ظنین است؟ ولگردی که تا سالخوردگی و مرگ به همگان می‌خندد؟ هم‌سخنی بدطینت؟ رقصنده‌ای بر لبه پرتگاه؟ خودشیفته‌ای که همگان را دوست دارد؟ دلقکی خونین که عمدا درمانده است؟ شاعری که روی صندلی خفته است؟ کیمیاگری از … Continue reading ضدشاعر-نیکانور پارّا

حادثه-ناتاشا ترِتِوِی

هر سال ماجرا را روایت می‌کنیم که چطور از پنجره‌ها با کرکره‌های بسته نگاه می‌کردیم گرچه واقعا اتفاقی نیفتاد و چمن‌های سوخته حالا باز سبز شده‌اند. ما از پنجره‌ها با کرکره‌های بسته نگاه می‌کردیم به صلیبی که مثل درخت کریسمس بند شده بود و چمن‌های سوخته هنوز سبز بودند. سپس اتاق‌هایمان را تاریک کردیم، فانوس … Continue reading حادثه-ناتاشا ترِتِوِی

صدا-آلخاندرا پیزارنیک

صداهای من‌اند که می‌خوانند تا «آنها» نخوانند، مسکوتان خاکستریِ سحرگاه، با تن‌پوشانِ پرندگان هرز در باران. در انتظار صدای لاله‌ای هست که می‌پژمُرد؛ و آنگاه که روز سر می‌رسد بخشی از خورشید در خورشیدهای کوچکِ سیاه؛ و آنگاه که شب است، همیشه، قبیله‌ای از واژگانِ علیل در گلوی من پناه می‌جویند، تا «آنها» نخوانند، هراسناکان، … Continue reading صدا-آلخاندرا پیزارنیک

ترانه‌ی عاشقانه برای جنگ-پل الوار

‏به نام پیشانیِ عمیق ‏به نام چشمانی که منشان می‌نگرم ‏و لبانی که منشان می‌بوسم ‏این دم و هر دم ‏به نام عشقِ مدفون ‏به نام اشک‌های در سیاهی ‏به نام نعره‌هایی که می‌خندانند ‏به نام خنده‌هایی که می‌هراسانند ‏به نام قهقهه‌های در خیابان ‏به نام شیرینی‌ای که دست‌هایمان را می‌پیوندانَد ‏به نام میوه‌های پوشاننده‌ی … Continue reading ترانه‌ی عاشقانه برای جنگ-پل الوار

تپه-ادگار لی مسترز

توضیح: «آنتولوژی اسپون ریور» نام مجموعه شعریست از ادگار لی مسترز که اشعار آن از زبان مدفونینِ گورستانی در شهر خیالیِ «اسپون ریور» سروده شده‌اند. هر شعر این مجموعه به نامِ یکی از مردگانست. «تپه» نام نخستین شعر این مجموعه است که گویی دیباچه‌ی آنست و به همراه «اسپونیاد» آخرین شعر این مجموعه، تنها اشعاری … Continue reading تپه-ادگار لی مسترز