سرود ناقوس‌ها-پیر پائولو پازولینی

وقتی غروب در فواره‌ها گم می‌شود، رنگ از رخ دهاتم می‌پرد. من دورم،  غوکانش را به یاد می‌آورم؛ ماه را، پرکش حزن‌آلود ملخان را. ناقوسهای عشا به صدا می‌افتند و طنین‌شان در دشت می‌میرد. من به ناقوس‌ها مرده‌ام. غریبه! از پرواز شیرین‌ام بر فراز دشت‌ها نترس؛ من روح عشق‌ام، که از دوردست‌ها به دهات خویش … Continue reading سرود ناقوس‌ها-پیر پائولو پازولینی

گزارش یک قتل

‏ساعت ۶:۱۰ بعدازظهر اول نوامبر است. از کافه بیرون می‌آید و با سرجو چیتتی خداحافظی می‌کند. مثل همیشه ریزوتتو و شراب سفید خورده‌اند. سرجو می‌پرسد: «تنها آخه؟» میگوید: «آره، پینو منتظرمه. می‌دونی که خیلی دوست نداره با هم دیده بشیم.» سرجو می‌پرسد: «چقدر از پینو خاطرت جمعه؟» جواب می‌دهد: «معصومه.»سوار آلفارومئو طلایی می‌شود و به سمت … Continue reading گزارش یک قتل

ایتالیایی‌ها-پیر پائولو پازولینی

خرد در داوری عموم هرگز، هرگز راهی نخواهد داشت. حتی در میان خون‌های اردوگاه‌های کار، نمی‌توان خرد را در یکی از میلیون‌ها جان‌ِ بی‌جان ملت‌مان  یافت. یک داوری خالص، سراپا ناراضی: هر ایده‌شان غیرواقعی‌ست، هر میل‌شان غیر واقعی‌ست این مردمِ حالا دیگر منفصل نه اکنون که از قرون؛ اندک خردشان که به کار نمردن‌شان می‌آید، هرگز رهایی‌شان نبخشیده. سر برآوردنم، … Continue reading ایتالیایی‌ها-پیر پائولو پازولینی