فرمان-نیکانور پارّا

من، یهوه، فرمان می‌دهم که جهان به ناگاه بایستد روی منظومه‌ی شمسی خط می‌کشم. باید به زهدان مادر برگردیم همه چیز را تمام‌شده می‌خوانم. تا کسی نگریزد تا همه چیز به دمی تمام شود دیگر حاشیه رفتن در کار نیست. جنگ ویتنام بسیار خوب است؛ عمل پروستات بسیار خوب است. من، یهوه، فرمان به سالخوردگی … Continue reading فرمان-نیکانور پارّا

ضدشاعر-نیکانور پارّا

ضدشاعر چیست: تاجری در کوزه‌ها و تابوت‌ها؟ کشیشی که به هیچ چیز باور ندارد؟ فرماندهی که به خود ظنین است؟ ولگردی که تا سالخوردگی و مرگ به همگان می‌خندد؟ هم‌سخنی بدطینت؟ رقصنده‌ای بر لبه پرتگاه؟ خودشیفته‌ای که همگان را دوست دارد؟ دلقکی خونین که عمدا درمانده است؟ شاعری که روی صندلی خفته است؟ کیمیاگری از … Continue reading ضدشاعر-نیکانور پارّا