گربه‌باز-کریستن روپینن

دریافت نسخه‌ی پی‌دی‌اف مارگو در یک عصر چهارشنبه اواخر ترم پاییزی‌اش با رابرت آشنا شد. او در غرفه‌ی خوردنی سینمای هنری در مرکز شهر کار می‌کرد و رابرت به آنجا رفت تا یک چسفیل بزرگ و یک بسته رد واینز بخرد. مارگو گفت «عجب انتخاب عجیبی... اولین بارمه یه بسته رد واینز می‌فروشم.» مارگو از … Continue reading گربه‌باز-کریستن روپینن