عیاشی پاریسی-آرتور رمبو

برای کمون پاریس هلا بزدلان! رسیده‌ایم! از ایستگاه بیرون شوید! خورشید، خشکیده از ریه‌های تبیده، خیابان‌هایی که شبی از بربرها لبالب، آنک شهر مقدس! که در باختر به جلوس در آمده است! به راه زنید! ما لهیب‌های آتش را پس خواهیم زد! آنک لنگرگاه‌ها! آنک خیابان‌ها! آنک کاشانه‌های استاده پیش درخشنده آسمانِ لاجورد آسمان، پریده‌رنگ … Continue reading عیاشی پاریسی-آرتور رمبو