Game of Silence

The third day of the unrest in Iran was striking. Here are some reasons why: With the state-called rally on the streets, a major offensive with face-to-face clashes and a stronger presence of plain-clothes forces looked more promising. It did happen. Tehran finally rose up. The nation's capital, as expected, faced turmoil around the University: … Continue reading Game of Silence

Protestors Back on the Streets of Iran

Starting yesterday in Mashad, typically known as one of the most religious cities in the country, and spread widely today to many cities across the nation; a series of protests have taken place which remain to be controversial. The controversies include primarily how it was all organized when; the calls to the first demonstrations were … Continue reading Protestors Back on the Streets of Iran

اِلف‌ها-خورخه لوییس بورخس

اِلف‌ها از تبار ژرمن‌اند. از ظاهرشان اندک می‌دانیم، جز آنکه اعوج و کوتوله‌اند. به املاک دستبرد می‌زنند و کودکان را می‌ربایند. در انگلستان به رشته‌ی بافته‌ی موها elflock (رشته‌ی اِلف) گویند زیرا بر این باورند که کار اِلف‌ها بوده است. در جن گیری آنگلوساکسون به آنان خوی پلید کمان‌کشی منصوب است چنانکه از دوردست تیرهای کوچکی … Continue reading اِلف‌ها-خورخه لوییس بورخس

فیلی که زایش بودا را پیش گفت-خورخه لوییس بورخس

به دنیا پانصد سال پیش از عصر مسیحیت ملکه مایا، در نپال، فیلی سپید را به خواب دید که از کوهستان زرین پیش و به کالبد وی درمی‌آمد. این حیوان اهل عالم گوشاسب را شش عاج بود؛ متناظر به شش جهتِ فضای هندی: بالا، زیر، پیش، پس، چپ و راست. منجمان شاه پیش گفتند که … Continue reading فیلی که زایش بودا را پیش گفت-خورخه لوییس بورخس

بورامِتز-خورخه لوییس بورخس

«بره‌ی گیاهیِ تارتاریا»، که به «بورامِتز» یا «بسپایک بورامتز» یا «بسپایک چینی» نیز شهره است گیاهی‌ست به ظاهرِ بره‌ای با کُرک‌های زرین. این بره بر فراز چهار یا پنج ریشه می‌روید؛ باقی گیاهان در اطرافش می‌پژمرند و این گیاه شکوفا و شاداب بر پای می‌ماند. از پسِ بریدن بورامتز خونابه‌ای از زمین جاری می‌شود. گرگ‌ها … Continue reading بورامِتز-خورخه لوییس بورخس

گربه‌باز-کریستن روپینن

دریافت نسخه‌ی پی‌دی‌اف مارگو در یک عصر چهارشنبه اواخر ترم پاییزی‌اش با رابرت آشنا شد. او در غرفه‌ی خوردنی سینمای هنری در مرکز شهر کار می‌کرد و رابرت به آنجا رفت تا یک چسفیل بزرگ و یک بسته رد واینز بخرد. مارگو گفت «عجب انتخاب عجیبی... اولین بارمه یه بسته رد واینز می‌فروشم.» مارگو از … Continue reading گربه‌باز-کریستن روپینن

Spectacle

Words, looking out of the window, were helplessly striving for help. They looked among one another to pick up the one; best to nominate the spectacle. One, named "Disaster" came up; yet the rest deemed him far feeble for what they had been spectating. One else, called ''Oblivion'' took the helm and asked the rest … Continue reading Spectacle