نویسنده و اقتدار

در سرود نخست از جهنم، دانته خطاب به ویرژیل می‌گوید Tu se' lo mio maestro e 'l mio autore در ترجمه‌ی شجاع‌الدین شفا می‌خوانیم: «تو استاد من و نویسنده‌ی برگزیده‌ی من هستی» auctor و auctoritas در زبان لاتین از ریشه‌ی augeo به معنای «افزایش، بزرگ کردن و تقویت» مشتق می‌شوند. از همین ریشه واژگان دیگری نیز … Continue reading نویسنده و اقتدار

پیرامون یک مرگ

پل آستر «اختراع انزوا» را با روایتی از مرگ پدرش می‌آغازد. از تلفنی که صبح‌گاه یک‌شنبه زنگ می‌زند و راوی از همان لحظه‌ی شنیدن زنگ تلفن مطمئن است که تماس تلفنی در آن هنگام فقط می‌تواند حامل خبر بدی باشد. هوای پاییز رند است. آفتابی ولی سرد، چهره‌ای تابستانی و ذاتی زمستانی. این جمله شاید … Continue reading پیرامون یک مرگ

یک شاید-شعر

‏در سرحدات شعرآنجا که واژگان را نای رقصیدن نیست ‏و جان پایین پریدن از خطوط نمانده چشمانی می‌دمند ‏که شعر باز سربرآورد.

کمونیا

تمام شد. سه سال و سه ماه خاموشی تمام شد و حالا «کمونیا» سومین تجربه‌ی وبلاگ نویسی‌ام است. وبلاگ‌های قبلی دیگر نیستند. انگار هرگز نبوده‌اند. انگار این تقدیر عدم است که حکمرانی‌اش ازلی باشد. وبلاگ‌های قبلی،«خیابان یک طرفه» -که به واقع به اصرار دو تن از دوستانم به راه افتاد و بعد برایم پناهگاهی عزیز … Continue reading کمونیا