سحرگاه-خوان خِلمن

‏شیره‌ی آسمان، سحرگاهِ شهرِ خشمگین را تر می‌کند
‏و او، به دستِ ما، دم برمی‌کشد.

‏ما همانانیم که عشق بر پا می‌داریم
‏تا شهر بپاید و از تمامِ عزلت، جان به در برد.

‏ما ترس را به آتش کشانده
چشم در چشمانِ درد افکنده‌ایم
‏پیش از آنکه این امید را لایق شویم.

‏ما پنجره‌ها را گشوده‌ایم تا هزار‌چهره‌شان بخشیم.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s