حادثه-ناتاشا ترِتِوِی

هر سال ماجرا را روایت می‌کنیم
که چطور از پنجره‌ها با کرکره‌های بسته نگاه می‌کردیم
گرچه واقعا اتفاقی نیفتاد
و چمن‌های سوخته حالا باز سبز شده‌اند.

ما از پنجره‌ها با کرکره‌های بسته نگاه می‌کردیم
به صلیبی که مثل درخت کریسمس بند شده بود
و چمن‌های سوخته هنوز سبز بودند. سپس
اتاق‌هایمان را تاریک کردیم، فانوس افروختیم.

دور صلیبی که مثل درخت کریسمس بند شده بود
چند مرد گرد آمدند، سفید مثل فرشته‌هایی
روپوش بر تن،
ما اتاق‌هایمان را تاریک کردیم و فانوس افروختیم.
فتیله‌ها در نفت‌دانی‌هایشان می‌لرزیدند.

گویی فرشته‌ها جمع شده بودند، مردان سفید، روپوش بر تن
وقتی کارشان تمام شد، بی‌صدا رفتند. کسی نیامد.
فتیله‌ها تمام شب در نفت‌دانی‌هایشان
می‌لرزیدند.
صبحگاه شعله‌ها فرو نشسته بودند.

وقتی کارشان تمام شد، مردها بی‌صدا رفتند. کسی نیامد.
واقعا اتفاقی نیفتاد.
صبحگاه تمام شعله‌ها فرو نشسته بودند.
هر سال ماجرا را روایت می‌کنیم.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s