سقوط پاریس

آلیستر هورن در «سقوط پاریس» می‌نویسد: «چهره‌ی پاریس برای چند سال به شکل حیرت‌آوری تغییر کرد. نیمی از نقاشان خانه‌ها، نیمی از لوله‌کشان،‬ نیمی از بنایان و کاشی‌کاران و نیمی از کفاشان و طباخان غیب شده بودند. حدود بیست سال طول کشید تا نسل جدیدی از پیشه‌وران در پاریس به وجود‬ آیند.»

روزنامه‌ی فیگارو نوشته بود: «پاریس هرگز بخت رهایی از این قانقاریایی که در ۲۵ سال اخیر به جانش افتاده بود را نداشته است. فرماندهان فاتح ورسای این بخت را به چنگ آوردند و وایش ننهادند.» در خلال «یک‌شنبه‌ و دوشنبه‌ی نزول»‬ بیش از ۱۹۰۰ نفر از کموناردها کشته شدند.

جان مری‌من در کتاب «کشتار: ظهور و سقوط کمون پاریس» می‌نویسد: «دادگاه‌های کموناردها، که در خیابان برگزار می‌شد، چیزی بین سی‌ثانیه الی یک دقیقه‬ طول می‌کشید.» در حالی که کاخ ورسای ۱۷۰۰۰ اعدام را در پاریس تایید کرده است، آمارهای مختلف از کشته‌شدگان رقمی بین بیست الی سی‌هزار نفر را نشان می‌دهد.

کموناردها در اقدام تلافی‌جویانه، اسقف اعظم پاریس‬ را اعدام انقلابی کردند اما سرانجام هفته‌ی موسوم به «هفته‌ی خون» در روز ۲۸ ماه می سال ۱۸۷۱ با سقوط آخرین باریکاد و کشته‌شدن آخرین دسته‌ی کموناردها در قبرستان پرلاشز به پایان رسید.

آنچه در این میان جلب نظر می‌کند اعلام آتش‌بس ناگهانی میان فرانسه و امپراتوری پروس و سپس بلافاصله گسیل نیروهای کمکی‬ از سمت پروس به سوی پاریس برای سرکوب کمون پاریس بود.

در حالی که کلیسای جامع پاریس سالیان مدیدی در گیر و دار ساخت کلیسایی برای حومه‌نشینان‬ پاریس بود، بلافاصله پس از سرکوب کمون، بر سر یکی از نقاط استحکام آن توافق حاصل شد و احداث کلیسای مونمارتر آغاز گردید.

مارکس در نامه‌ای به لودویک کوگلمان می‌نویسد: «کمون پاریس عمده‌ترین چالشی‌ست که طبقات فرودست پیش‌روی نابرابری بی‌رحمانه‌ی سرمایه‌داری‬ نهادند. کمون نقطه‌ی عزیمتی برای تمام چالش‌های آتی خواهد بود.»‬

One thought on “سقوط پاریس

  1. خوش به حال کشته ها آن ها ناچار نبودند از جلجتای اسرا بالا بروند
    از روی تیرباران های وسیع میتوان تعداد بازداشتی ها را حدس زد .ایلغار هولناکی بود …
    از ۲۱ تا ۳۰ مه ۴۰۰۰۰ نفر را دستگیر کردند. این اسرا به زنجیره های طولانی تبدیل شدند گاهی آزاد و گاهی بسته به ظناب مانند ژوئن ۱۸۴۸ … در مقابل کلیساهای محلات ثروتمند اسرا مجبور می شدند با سر های برهنه در میان انبوه اراذلی از نوکرها ، قرتی ها و فاحشه هایی زانو بژنند که فریاد می زدند «مرگ ، مرگ . جلوتر نروید . همینجا تیربارانشان کنید .» در شانزلیزه میخواستند صف ها را بشکنند تا خون را بچشند . اسرا به ورسای فرستاده شدند . گالیفه در لاموئت منتظر آن ها بود … در دروازه ی پاریس او عشریه ی خود را برداشت در میان صفوف اسرا راه افتاد و با نگاهش که یه نگاه گرگ گرسنه میمانست متوجه یکی می شد و به او می گفت « تو باهوش به نظر می رسی ، از صف بیا بیرون » به دیگری می گفت «تو ساعت داری باید کارکند کمون بوده باشی » و او را جدا می کرد . در ۲۶ مه فقط یک دسته از اسرای راهی ورسای هشتاد و سه مرد و سه زن را انتخاب نمود . آن ها را در دامنه ی استحکامات به صف کرد و دستور تیرباران آن ها را داد .
    بعد به رفقای آن ها گفت « اسم من گالیفه است . روزنامه های شما در پاریس یه حد کفایت مرا لجن مال کرده اند . انتقامم را می گیرم »
    یکشنبه ۲۸ مه گفت « همه ی کسانی که موی سفید دارند از صف خارج شوند » صد و یازده اسیر از صف خارج شدند . او ادامه داد «شما ها ، شما ها ژوئن ۱۸۴۸ را دیده اید . شما از دیگران بیشتر مقصرید » و دستوز داد که اجسادشان را به داخل استحکامات پرت کنند

    Like

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s