به فدریکو گارسیا لورکا-رافائل آلبرتی

برخیز، شعرها و دشت‌ها را نوشان،

در گوزنِ تهمتنِ آب‌های منجمد

سوی دریایِ سپیدِ روشنا

که گاهواره‌ی صیادان را می‌تکاند؛

که من، بی‌جان به انتظار تو برخیزم

نی‌ای بی‌رمق، در بلندای تنهایی

زخمیِ هوا و خوانده به آوای تو

آوایی تنها در میان طوفان‌ها

بگذار بنویسد، نیِ بی‌رمقِ یخ‌کرده

نام مرا بر آب‌های جاری

که باد می‌خواند، تنها، رود.

نام من در برف تو حل شده است،

به کوه‌های برافراشته‌ات برگرد،

گوزنِ کف‌آلوده، شاهِ نهرهای کوهستان.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s