سرود ناقوس‌ها-پیر پائولو پازولینی

وقتی غروب در فواره‌ها گم می‌شود،

رنگ از رخ دهاتم می‌پرد.

من دورم،  غوکانش را به یاد می‌آورم؛

ماه را، پرکش حزن‌آلود ملخان را.

ناقوسهای عشا به صدا می‌افتند و طنین‌شان در دشت می‌میرد.

من به ناقوس‌ها مرده‌ام.

غریبه! از پرواز شیرین‌ام بر فراز دشت‌ها نترس؛

من روح عشق‌ام،

که از دوردست‌ها به دهات خویش بازآمده‌ است.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s