غزل گریز-فدریکو گارسیا لورکا

 

بارها خود را گم به دریا زده‌ام

با گوشی پر از صدای گل‌های تازه‌چین.

با زبانی لبریز از عشق و رنج

بارها خود را گم به دریا زده‌ام

چنانکه خود را گم به قلب بعضی کودکان.

کسی نیست که به گاهِ بوسه

لبخندِ بی‌صورتان را نفهمد،

و نه کسی به لمس نوزادی

جمجمه‌های بی‌حرکت اسبان را از یاد می‌بَرَد.

زیرا گل‌های سرخ در پیشانی

منظره‌ای سخت از استخوان را می‌جویند،

و دستان آدمی به هیچ برنمی‌آیند

مگر تقلید از ریشه‌های زیرِ زمین.

چنانکه خود را گم به قلب بعضی کودکان،

بارها خود را گم به دریا زده‌ام.

بی‌خیالِ آب، به جستجوی مرگی

از نور، که مرا از پا بیفکند.

One thought on “غزل گریز-فدریکو گارسیا لورکا

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s