شاعر به محبوب-اوگو فوسکولو

به بلندای روز، برآشفته در خواب
نالانم. اما هنگام شبِ سیه‌مو
ستارگان و ماه می‌خوانند
و سرمای خموش، سایه‌گان آشفته را

آنگاه که زمین، انبوهست و لم‌یزرع
و من، آواره از سویی به سویی
زخمهای نشسته بر قلبم را
از طالع نحس دنیا و عشق، می‌پویم.

درمانده، بر درختی تکیده
یا به خاک فتاده، آنجا که امواج می‌غرند
با آرزوهایم به سخن می‌نشینم، بی‌حوصله

اما سوی تو، ای خشم میرا، ای تقدیر
ای زن! سوی تو می‌نالم:
«آه! ای نور دیدگانم! کیست که تو را از من نهفته است؟»

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s