۱

اولین باری که دیدمش چشمانم را بسته بودم.

صدای هوا همه جا را برداشته بود و باد چنان می‌درخشید انگار که هرگز نباریده بود و تمام سنگ‌ها دست به دست هم داده بودند تا از پس پلیس ضدشورش برآیند.

اولین باری که دیدمش درها همه بسته بودند.

غلیان قلیان‌ها زغال‌ها را آخته و بر پرده‌های آویخته بر سر در قهوه‌خانه‌های خیابان‌ هاله‌ای به راه‌ انداخته بود چنان که گویی هر دم به انتظار پسرکی نشسته‌اند که تکه سنگی در آب بیندازد و ماهیان را چنان مشوش کند که هر یک بپندارند هم اینک است که حوض از حیات تهی شود یا شاید حیاط از حوض یا اصلا کسی چه می‌داند.

اولین باری که دیدمش هنوز ندیده بودمش.

هنوز همانجا به میان کلمات آمد و اصلا کلمات همانجا هنوز را دیدند و اصلا از همانروز همه چشم گشودند مگر من که چشمانم بسته ماند و اولین بار دیدمش.

-دیدمش؟ -نه! -ندیدمش؟ -هان؟ -دیدی‌اش؟ -دیدمش. -که را؟ -ندیدمش.

از آن پس همه چشمانشان باز ماند مگر من که چشمانم را هرگز نگشودم تا همه پنداشتند که خوابیده‌ام و وقتی بیدار هم نشدم فهمیدند که مرده‌ام.

چشمانم بسته بودند و ندیدمش آن روز که دیدمش و خوابیدم و برنخاستم و بعد به درون حوض پرت شدم و ماهیان از من گریختند و بر پرده‌های قهوه‌خانه بی‌حرکت ماندند و متحیر سنگ‌ها را نگریستند که چگونه پلیس ضدشورش هر کدامشان را در یک حوض می‌انداخت.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s