کمونیا

تمام شد. سه سال و سه ماه خاموشی تمام شد و حالا «کمونیا» سومین تجربه‌ی وبلاگ نویسی‌ام است. وبلاگ‌های قبلی دیگر نیستند. انگار هرگز نبوده‌اند. انگار این تقدیر عدم است که حکمرانی‌اش ازلی باشد.

وبلاگ‌های قبلی،«خیابان یک طرفه» -که به واقع به اصرار دو تن از دوستانم به راه افتاد و بعد برایم پناهگاهی عزیز شد که نامرادی‌ها را به مددش سپری کنمْ- مشمول اتوبان‌سازی‌ها و طرح توسعه‌ی شهریِ شهرداری شد و در تعریض از بین رفت. «رکن چهارم» هم که تکلیفش معلوم بود. جمهوری پنجم بر سر کار است و هنوز انقلاب فرانسه، این جرقه در انبار باروتِ ارتجاع، روی شانه‌های ارکان نخست و دوم به مصاف بورکینی می رود و ارتجاع همانست که بود، شاید فقط کمی دگرگونه‌تر با گشتِ ارشادی خوشپوش. نوبت «رکن چهارم» هنوز فرانرسیده بود.

بعد از این دو تجربه «کمونیا» حاصل چیز دیگریست. سه سال زمان درازی بود و وسوسه‌ی نوشتن همیشه انگشتانم را می‌خاراند.  روزگاری می‌گفتم «من یک مترجم‌ام.» و تمام این سه سال از خودم می‌پرسیدم: «پس چه شد؟» در کمونیا از آن چه که باید بود می‌نویسم. از آنچه که باید شد.

 ترجمه‌هایم را در«کمونیا» به اشتراک خواهم گذاشت، دغدغه‌هایم را به اشتراک خواهم نهاد؛ افکارم را (و نه لزوما باورهایم را) به منظور بحث و تبادل نظر به اشتراک خواهم داد. در «کمونیا» به دنبال آن خواهم بود که رویاهایم را مشترک سازم؛ چرا که فقط یک رویای جمعیست که دیگر رویا نیست. بعد از سه سال پشت کردن به شعر، به آواز، به رویاهایم و لیلاهایم، در «کمونیا» بر آنم که تنها یک گام، تنها و تنها یک گام به سوی این بردارم که  رویای «همه چیز برای همه» هاله‌ای از واقعیت به خود بگیرد.

4 thoughts on “کمونیا

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

w

Connecting to %s