Trump’s Withdrawal from Iran Nuclear Deal

“Our objective is clear. Iran shall never possess any nuclear weapon. Not now, not in five years, not in ten years, never. We should not abandon it if we don’t have something more substantial instead. That is my position.” These are some of the remarks made by Emmanuel Macron, the French President, in his address … Continue reading Trump’s Withdrawal from Iran Nuclear Deal

A Handful of Neorealism

1) Neo-realism must be traced back to the cinema of Mussolini-era; to the fundamental fuctional difference between the Italian Fascist Cinema and that of the Nazi Germany. In contrast with Hitler, who believed in cinema as a medium of propaganda, Mussolini believed it firstly as a narrative device. Cinecittà was therefore found on such a … Continue reading A Handful of Neorealism

Contradiction

The contradiction of the modern human manifested itself pretty early; when a slave owner penned these words: We hold these truths to be self-evident, that all men are created equal...

فرمان-نیکانور پارّا

من، یهوه، فرمان می‌دهم که جهان به ناگاه بایستد روی منظومه‌ی شمسی خط می‌کشم. باید به زهدان مادر برگردیم همه چیز را تمام‌شده می‌خوانم. تا کسی نگریزد تا همه چیز به دمی تمام شود دیگر حاشیه رفتن در کار نیست. جنگ ویتنام بسیار خوب است؛ عمل پروستات بسیار خوب است. من، یهوه، فرمان به سالخوردگی … Continue reading فرمان-نیکانور پارّا

یک شعر-خولیو سسار آگیلار

من نگهبانِ شب‌ام فرمانده رویاها و فتوحاتم. هنگامی که او خفته است من در سایه سر به تامل در خیره‌سریِ ماه صدای من از احشای او می‌شکفد. می‌دانم که مرا خواب می‌بیند، آیا چشمانش آینه‌ی من است و نام او شهرتِ من؟ ناگاه میان شانه‌هایم می‌لغزد و با همیم. نامم را به رویا می‌گویم و … Continue reading یک شعر-خولیو سسار آگیلار

نئورئالیسم در یک دست

اول) نئورئالیسم را باید از سینمای دوران موسولینی ردگیری کنیم. از این نقطه که کارکرد سینما در ایتالیای فاشیست کاملا با کارکرد آن در آلمان نازی متفاوت بود و برخلاف هیتلر که سینما را فقط ابزاری تبلیغاتی می‌دانست، موسولینی آن را دستگاهی روایتی می‌پنداشت. اساسا استودیوی چینه‌چیتا به همین منظور تاسیس شد و موسولینی که … Continue reading نئورئالیسم در یک دست

مهمانی

از خواب، با صدایی مثل صدای ترقه، پرید. خیابان‌ تا خرخره پر بود و سر و صدا امان نمی‌داد. صدای حرف زدن کسی با بلندگو شنیده می‌شد که مطالبات را با صدایی رسا طرح می‌کرد. پرده را کنار زد؛ همان لحظه دوستی را دید که هراسان می‌دوید و پشت سرش را می‌پایید. صدایش کرد. دختر … Continue reading مهمانی